خرید بک لینک
تصویر کوچکم در پایین آینه که از بین تاریکی درِ اتاق تا راهرو نگاهم می‌کند، عکس‌های پرسنلی و دسته‌جمعی چپیده زیر قاب‌ها، ماشین خیاطی با قاب چوبی، صندلی و میز مخصوص نماز خواندن، مبل چرمی با پایه و دسته‌ای از لوله‌ی فلزی و براق، فرش کهنه و درشت‌بافت، در چوبی اتاق که سه تا شیشه دارد و از دستگیره‌ی کوچک و قدیمی‌اش یک لباس زیر بزرگ آویزان است، برج رخت‌خواب های کنار کمد،‌ پنجره‌ی اتاق به راهرو (دیگر هیچجا ندیدم که بین دو فضای محصور خانه پنجره‌ای باشد)، صدای خواب و خرناسه، نفس خس‌دار، پاکوبیدن گهگاهی پد

برچسب: نویسنده: پارسا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 10:44

تو این هفته تمام نشده، دیگر رفته‌ای. وسایلت را جمع کر‌ده‌ای. دفتر قرمزه را میبری؟ آن کتاب دست دوم را چطور؟ کارت پستال را چه؟دستی مرا به پایین فشار می‌دهد. می‌خواهم دست و پا بزنم راهی به بالا پیدا کنم، می‌خواهم یک جوری بر این فشار بی‌امان زمان و حجم خاطرات نتوانستن غلبه کنم، نمی‌توانم. زمان بر ما گذشته و تمام شده، کاری نمی‌شود کرد. زمان گذشته را مرور می‌کنم یک راهی به برگشت پیدا کنم، یک جایی از گذشته یکهو بیدار شوم و دوباره بکاومت بلکه راهی بود. در آسانسور منتظرت بمانم، در سالن غذا‌خوری خداحافظی‌

برچسب: نویسنده: پارسا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 10:44

صفحه بندی